صبح زود آمد ترمینال دنبالم. روی موتورش نشستم و توجهم به پلاستیکی جلب شد که همراهش آورده بود. اول گفتم شاید سوغاتیای که قول داده آورده، اما بعد یادم آمد به خودم دفعات زیادی چنین فکرهایی راه داده بودم که چیزی برای من آورده، اما بعد دیده بودم وسیلهای برای کسی یا خودش آورده. به روی خودم نیاوردم دستم را گذاشتم روی شانهاش. دستم را آرام آورد پایین و گذاشت دور بدنش. بغلش کردم از پشت. دنبال جایی گشتیم که صبحانه بخوریم. یک جای دنج و قشنگ بود. جایی که خاطره شد. یک ساعت گفتیم و خندیدیم. ذوقم را میکرد و چشمهایش برق میزد. خوشحال بود. منم همینطور. آرام بودم. حال خوبی داشتیم. از کافه که زدیم بیرون یکهو پلاستیک را به سمتم گرفت و گفت این یادم رفت؛ سوغاتیات. باورم نشد. یک ماگ برند برایم خریده بود. شیک ساده گران. خیلی ذوق کردم. واقعا باورم نمیشد. بغلش کردم. پذیرفت توی خیابان بغلش کنم. بعد سوار شدیم و رفتیم دفترش. حالم خوب بود تا زمانی که یادم آمد بنا نیست این ادامهدار باشد. از روند لذت میبردم، اما بغضام زیاد بود. به روی خودم نیاوردم. باهم از هر دری حرف زدیم. اینقدر حرف زدن با او برایم هیجان داشت که هیچ چیز و هیچ کار دیگری هیجان نداشت. شده بودیم دوتا دوست که روی مبل سیگار میکشیدیم و حرف میزدیم. حرف زدنها عالی بود.مثل همیشه. اما پیچیدن تنمان نه. من فقط داشتم از دست میدادم. با اینکه همین مدنظرم بود اما غمگنانه بود. درباره خودمان و رابطه حرف نزدیم. شاید نیازی هم نبود. اما باز نسبت به قبل چیزهایی گفت که به قول خودش فقط به من میگوید.
حالا فقط مانده غم را با خودم کمی بالا و پایین کنم. دیگر نه امیدی دارم به رابطه نه خواستنی. این عالی است. فقط زخم و غم را کم کم باید التیام دهم.
فردا برای آخرین بار در آغوش آقای میم میروم.
بناست یک پایان رقم بزنیم. پایان و برگشت به دوستیای که گهگداری سراغی از هم بگیریم. غمگینم. غمام همراه با رهایی است. سوداد اندوهی را تجربه میکنم. این نیز میگذرد...
بالاخره به معنای واقعی تمام شد.
الان حالم نسبت به قبل بهتر است. مشوش نیستم و خیلی خوشحالم با آقای میم حرف زدیم و حرف زدیم و او بالاخره حرفش را گفت. من با رک بودن حالم بهتر است. مثل آن زمانی که ماضییار گفت علاقهای به من ندارد. یکهو رها میشوم. میروم پی زندگیام. دست از تلاش برمیدارم. میم هم دلیل خودش را گفت. بعد از سالها. خوشحالم دوستم دارد، اما الان مطمئنم فضایی برای ادامه دادن نداریم.