اِلف گمشده

اینجا از روزمرگی‌ها و اتفاقاتی می‌گویم که نوشتنش کمک به تحلیل کردنش می‌کند.

اِلف گمشده

اینجا از روزمرگی‌ها و اتفاقاتی می‌گویم که نوشتنش کمک به تحلیل کردنش می‌کند.

اول

ده دقیقه مانده تا کلاسم شروع شود. به ساعت ایران 17:52 دقیقه است و به ساعت این کشور جدید 22:22 دقیقه است. وی خواب است و من یک‌هو به یاد دوره نوجوانی دلم خواست بنویسم. وبلاگ را سرچ کردم. اول بلاگفا آمد که خاطره چهارده سال قبل که برای اولین بار وبلاگ‌نویسی را شروع کردم زنده کرد. ردش کردم. نمی‌خواستم در آن قالب بلاگفایی و قوانین فلان و بهمان اسلامی باشم. بلاگ‌اسکای برایم خاطره بد نداشت. حداقل تا الان ندارد. توی انتخاب اسم و همه اینها هم ماندم، اصلا نه به اسم فکر کرده بودم و نه به اینکه می‌خواهم در این وبلاگ چه کنم. من می‌خواهم فقط بنویسم. مخصوصا الان که تنهاتر از قبلم. سه هفته است تراپی نداشته‌ام و در کشور غریب خودم را بی‌همه‌چیز دیده‌ام؛ اما گفتم به درک بگذار چیزی بگذارم و بگذرم و بنویسم. کاش بنویسم. 

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد