دیشب بعد از مدتها باهم خوابیدیم، آن هم به خواست من. وی چندبار در این چند روز درخواستم را رد کرده بود؛ اما بالاخره دیشب بعد از اینکه یک بار بوسیدنهایم را نادیده گرفته بود و زیر لب گفت اصلا حوصله ندارم بالاخره آخر شب راضی شد. کاری نکردم. خودش پیش قدم شد. اما هر کاری که میکردم نخواستنش توی چشمم بود. نمیدانم چرا خیلی برای او این حق را قائل نیستم که روزی نخواهد سکس کنیم. خودم را دراین مورد کاملا محق میدانم و خیلی روزها خودم را کنار میکشم و اصلا دلم نمیخواهد حتی دستم را بگیرد. و موضوعی که اذیتم میکند این است که او وقتی کنار میکشد مسئله من هستم. یعنی من به خودم ربطش میدهم درصورتی که شاید اینطور نباشد. هرچند نخواستن این روزهایش کاملا برمیگردد به بودن من. خودش گفت. گفت خیلی نیاز به سکس دارم؛ اما نه با تو. من هم مثل همیشه گفتم درکت میکنم. صدای درونم میگفت: «حق دارد. چه چیز تو را دوست داشته باشد؟ همین که این چند سال هم با تو بوده خیلی است. این همه دختر زیبا با هیکل آنچنانی بیاید با تو که چند وجب بیشتر نیستی!»
وی همان ماههای اول آشناییمان یک روز به من گفت راستش قیافهات آن چیزی نیست که من دوست داشته باشم. تو توی تایپ من نیستی اما سرزندگی و اخلاقت را دوست دارم و این برایم کافی است و من احمق هم سر تکان دادم که درکت میکنم. طبیعی است. آدم باید منطقی باشد. چرا؟ چرا اینقدر تخریب شدن خودم را عادی میدانستم. نمیدانم. میترسیدم وی هم من را مثل میم پس بزند؟ میترسیدم طردم کند؟
بنده خدا وی که به خاطر سرزندگی و شادابیام من را انتخاب کرد، این سرزندگی شاید دو سه ماه بود. بعد من آنقدر در شوک بودن با او و جدا شدن از میم بودم که سه چهار سال اول زندگیمان را با افسردگی طی کردم. وی فقط به خاطر مرام و دلسوزی با من ماند و حالا او هم مثل من به این نتیجه رسیده که باید خیلی چیزها را با خودش حل کند تا بتواند به این زندگی ادامه بدهد. هرچند او اصرارش به بودن ولو بدون سکس خوب و حال خوب است. چون فکر میکند بعد از من با هیچکس نمیتواند وارد رابطه شود. او رابطهای را میخواهد که کسی دوستش داشته باشد. مثل من باشد که از ترس طرد نشدن همه را دوست دارد.
این همه حقیر بودنم از کجا میآید؟ چرا نمیتوانم کمی عزت نفس داشته باشم؟ چرا اینقدر ذلیل و زبانم در ارتباط با آدمها؟
نمیدونم چرا اما حس میکنم هیچ مرام و معرفتی نیست که بخواد چهار سال تحمل کنه. فکر میکنم دوستت داره اما ترسهاش مانع گفتنش میشه.