اِلف گمشده

اینجا از روزمرگی‌ها و اتفاقاتی می‌گویم که نوشتنش کمک به تحلیل کردنش می‌کند.

اِلف گمشده

اینجا از روزمرگی‌ها و اتفاقاتی می‌گویم که نوشتنش کمک به تحلیل کردنش می‌کند.

سی و هشتم

با میم حرف زدم. بیست دقیقه بعد قطع کردم. نمی‌توانستم حرف بزنم. هرچقدر خواستم او حرف بزند، نزد. فقط خواست درد مرا بشنود. اما من فقط گریه کردم. گند می‌زنم به همه چیز. کاش تمام می‌شد. همه چیز تمام می‌شد.

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد