عصر تا اینستاگرامم را باز کردم دیدم پسری که از همکاران جدیدم است و کمی توی این مانده بودم که دارد با من لاس میزند یا نه، عکسش را با یار قدیمیاش گذاشته و دوباره بهم برگشتند. ح پسر باکیفیتی است. من را یاد عشق دورۀ نوجوانیام میانداخت. پر از شور و انرژی. کیفیت کارش هم خیلی خوب است. اجراهایش را دیدهام و از هوشی که توی کار استفاده میکند لذت میبرم. ته دلم بدم نمیآمد باهم رابطهای را شروع میکردیم. توی هر جمعی که بودیم کلی تعریف من را میکرد. حتی استادم هم چندین بار گفته بود که با ح دربارۀ من حرف زدند و هر دو چقدر به کار من امید دارند. روز تولدم وقتی میخواست دربارهام حرف بزند اینطور شروع کرد که اِلف یکی از آدمحسابیهایی است که من توی زندگیام دیدهام. برایم دلگرم کننده بود حرفش. هم این حرفش و هم حرفهایی که همیشه جستهوگریخته دربارهام میزد.
این برگشتن به آدمهای قدیمی چیز عجیبی است. امروز توی لینکدین دیدم ماضییار عکسش را عوض کرده. پشت میزی و با میکروفون و تشکیلات. خوشحالم برایش. واقعیت این است که من همیشه دوست داشتم در کنارش باشم و موفقیتهایمان را باهم جشن بگیریم. این باهم جلو رفتن برایم خیلی رویایی است. یادم نمیرود دفعه اولی که امتحان تافل داده بود، عصرش باهم رفتیم کافه دوستانمان. از توی کیفم کارتی درآوردم و بهش دادم. کارت ویآیپی استفاده از یک سالن ماساژ بود. برای هر قدمی که برمیداشت دوست داشتم کاری کنم. یا آن زمان که ارشدش را دفاع کرد بعد از دفاع همه دوستانی را که آمده بودند بردیم رستوران. پر از این خاطراتم. اما امسال که من پشت سرهم قدمهای بزرگ در مسیر شغلی و تحصیلیام برداشتم خبری از همراه نبود. البته که خانواده و دوستانم همراهم بودند. باید به همین بسنده کرد.
احتمالا با میم تا آخر بهمن ماه ارتباطم را به این صورتی که هست نگه دارم و بعد به همان روال دو دوست اجتماعی برگردم. با اینکه هیچ آدم دیگری نیست و هیچ فضایی هم برای پیدا کردن یار و همراهی ندارم، اما این مدل بودن را در این رابطه دوست ندارم. بیشتر باید توی خودم بگردم. میم عالی است، اما من نیازهایم متفاوت است.
خواهردرسته که سخته ولی خوبه بااون پسرهمکاررابطه روشروع نکرده بودی که بعدش اون بایارقدیمیش بخواد رلی بزنه.تحمل اونطوریش خیلی سخت تربود.
آره واقعا
چه صریح و شفافی با خودت. آفرین
ممنونم
امیدوارم بهترین تصمیم ها رو بگیری و در بهترین موقعیتی که امکان داره قرار بگیری.
ممنون لیمو جان