اوضاعم بهتر از آن چیزی است که فکر میکردم. حداقل الان که پریودم هر اتفاقی را میگذارم بر حسب ریزش دیواره رحم. باید شروع کنم دوباره زبان خواندن، شروع کنم مقاله خواندن که کمی خودم را بالا بکشم. شروع کنم نوشتن. اما چه میکنم؟ به گیلتی پلژرهایم ادامه میدهم! یواشکی آهنگ پاشایی و هزار تا خواننده که تا به حال اسمهایشان را نشنیدهام گوش میدهم. الان هم یکی در گوشم میخواند منیژه و بیژن من و تو! آهنگها ریتم دارد و من را از فکر کردن به هزار و یک چیز دور میکند. حالا فرقی هم ندارد چه چیزی میخوانند همین که به هیجان وامیدارنم برایم بس است. دلم میخواست اینجا بیشتر بنویسم اما دست و دلم به نوشتن هم نمیرود.
نه آخرین دفعه انقدر گریه کردم که بعدش ناخودآگاه با دکترها زاویه پیدا کردم.
معمولا پرانرژی و شادم و هیچکس شک نمیکنه
همهمون نیاز به کمک داریم. تا برات سختتر نشده یه تراپیست خوب پیدا کن. اینجا رو یه نگاه بنداز:
https://tadaei.com/clinic/
واقعا اوضاعت خوبه.
از اول تیرماه بی دلیل بی حوصله، بی اعصاب و الکی ناراحتم :(
کاش منم الان این نکته رو برای تسلی خودم داشتم اما ندارم
تراپی میری؟