اِلف گمشده

اینجا از روزمرگی‌ها و اتفاقاتی می‌گویم که نوشتنش کمک به تحلیل کردنش می‌کند.

اِلف گمشده

اینجا از روزمرگی‌ها و اتفاقاتی می‌گویم که نوشتنش کمک به تحلیل کردنش می‌کند.

چهل و هشتم

اوضاعم بهتر از آن چیزی است که فکر می‌کردم. حداقل الان که پریودم هر اتفاقی را می‌گذارم بر حسب ریزش دیواره رحم. باید شروع کنم دوباره زبان خواندن، شروع کنم مقاله خواندن که کمی خودم را بالا بکشم. شروع کنم نوشتن. اما چه می‌کنم؟ به گیلتی پلژرهایم ادامه می‌دهم! یواشکی آهنگ پاشایی و هزار تا خواننده که تا به حال اسم‌هایشان را نشنیده‌ام گوش می‌دهم. الان هم یکی در گوشم می‌خواند  منیژه و بیژن  من و تو! آهنگ‌ها ریتم دارد و من را از فکر کردن به هزار و یک چیز دور می‌کند. حالا فرقی هم ندارد چه چیزی می‌خوانند همین که به هیجان وامی‌دارنم برایم بس است. دلم می‌خواست اینجا بیشتر بنویسم اما دست و دلم به نوشتن هم نمی‌رود. 

نظرات 2 + ارسال نظر
لیمو سه‌شنبه 14 تیر 1401 ساعت 08:38 https://lemonn.blogsky.com

نه آخرین دفعه انقدر گریه کردم که بعدش ناخودآگاه با دکترها زاویه پیدا کردم.
معمولا پرانرژی و شادم و هیچکس شک نمیکنه

همه‌مون نیاز به کمک داریم. تا برات سخت‌تر نشده یه تراپیست خوب پیدا کن. اینجا رو یه نگاه بنداز:
https://tadaei.com/clinic/

لیمو دوشنبه 13 تیر 1401 ساعت 09:01 https://lemonn.blogsky.com

واقعا اوضاعت خوبه.
کاش منم الان این نکته رو برای تسلی خودم داشتم اما ندارم از اول تیرماه بی دلیل بی حوصله، بی اعصاب و الکی ناراحتم :(

تراپی میری؟

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد