اِلف گمشده

اینجا از روزمرگی‌ها و اتفاقاتی می‌گویم که نوشتنش کمک به تحلیل کردنش می‌کند.

اِلف گمشده

اینجا از روزمرگی‌ها و اتفاقاتی می‌گویم که نوشتنش کمک به تحلیل کردنش می‌کند.

هشتاد و پنج

هزاران کیلومتر دور از خانه، کل روز را گریه‌ کرده‌ام و چشم‌هایم سنگین شده است. نتوانستم با وی بروم برای تماشای فینال جام جهانی و در خانه روی تخت نشسته‌ام و تنها با لپ‌تاپ بازی فرانسه و آرژانتین را می‌بینم.

نظرات 3 + ارسال نظر
Baran دوشنبه 5 آذر 1403 ساعت 20:23

دویست سوم؛
به سلامتی و
خیر و خوشیالهی همیشه سلامت و موفق و دلشاد باشید

پ.ن
"زندگی انگار همین است. خوشحالی و غم و عبور از هر دو. در هیچ‌کدام نمی‌توان بیشتر از همان لحظه‌اش ماند. "
ااخ.گل گفتین عزیز.
مدتیه.اوج خوشی هامُ به پرنده ها و
دار و درخت ها-آسمون و باد و
بارون می گم.دی شب اما-مه پایین اومده بود.بالکن حال و هوای خاصی داشت
آه.
خدای من.
همه ی زور تو جمع کن.
شده حتی بغلم کنم..

ای عزیزم ممنونم از مهرت.

مریم سه‌شنبه 29 آذر 1401 ساعت 03:32 https://dudaimborns.blogsky.com/

بیشتر برامون بنویس اِلف گمشده.

حتما، ممنون از پیامت.

آبی دوشنبه 28 آذر 1401 ساعت 10:07

امیدوارم حالت الان بهتر باشه

بله خیلی بهترم ممنون.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد