صدتا یادداشت نوشتهام؟ چه کارها!
دیروز با تراپیستم دربارهی میم مفصل حرف زدم. اینکه چرا اینقدر این آدم برای من امن است و در عین حال کنار او بودن به خاطر روابط خودم و گذشتهای که با او دارم پر از اضطراب و استرس و ترس میشود. به این رسیدم که شاید او مثل اولین سیگاری است که آدم در نوجوانی میکشد. یا اولین مناجاتی که با خدا در نوجوانی دارد و از آن اثر میگیرد. چنان لذت تجربه اول برای من پررنگ است که همهاش دنبال تکرار آن لذت هستم. مثل فردی که به مواد مخدر معتاد است. میم هم مثل مواد مخدر شخصی من شده است. مراقبت و توجهاش برایم مثل مصرف مواد مخدر است. با این تفاوت که من همچنان از این مواد دارم لذت میبرم. دوز مصرفم زیاد نشده، اما اینکه میدانم این مواد برایم همیشگی نیست و نمیتوانم همیشه و همه جا کنارم داشته باشم، اینقدر من را مضطرب و ناامید کرده است و در تلاش و تکاپوی از دست ندادن نگه داشته است.
سلام،سال نویِ شما و

امید که همیشه در همین حالات سلامت وخوش و خُرم باشید و کلی اتفاقات خوب خوب خداوند براتون بخواد

آقای میم مبارک
خدارو شکر و برای حال و
احوالات اکنون تون
سلام باران عزیز
سال نوی شما هم مبارک، امیدوارم این آروزهای خوب برای خودت هم باشه