اِلف گمشده

اینجا از روزمرگی‌ها و اتفاقاتی می‌گویم که نوشتنش کمک به تحلیل کردنش می‌کند.

اِلف گمشده

اینجا از روزمرگی‌ها و اتفاقاتی می‌گویم که نوشتنش کمک به تحلیل کردنش می‌کند.

صد و هفتم

دیشب یکی از سخت‌ترین شب‌های این چندسال را گذراندم. در تنهایی چنان گریه می‌کردم و ناامید بودم که فکر کردم آخر شب را نمی‌بینم. البته که عقلم به کار افتاد و به میم پیام دادم و حالم را بهتر کرد. اما شب وحشتناکی بود.

نظرات 2 + ارسال نظر
Baran یکشنبه 17 اردیبهشت 1402 ساعت 16:40

توکل به خدا
امیدوارم هرچه زودتر از این ایام عبور کنید...به روزها و شب های روشن و باب دل تون برسین*

ممنونم عزیزم

آبی شنبه 16 اردیبهشت 1402 ساعت 17:03

مراقب خودت باش. اوضاع بهتر میشه

ممنونم عزیزم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد