اِلف گمشده

اینجا از روزمرگی‌ها و اتفاقاتی می‌گویم که نوشتنش کمک به تحلیل کردنش می‌کند.

اِلف گمشده

اینجا از روزمرگی‌ها و اتفاقاتی می‌گویم که نوشتنش کمک به تحلیل کردنش می‌کند.

صد و یازدهم

کمتر از نیم ساعت دیگر باز دوباره با زوج‌درمانگر جلسه دارم. می‌خواهد چیزهایی که وی نتوانسته به من بگوید به من بگوید. اضطراب وحشتناکی دارم. می‌ترسم. خیلی می‌ترسم. تمام تنم می‌لرزد. می‌دانم شاید چیز خاصی نگوید؛ اما اضطراب دارد خفه‌ام می‌کند. باورم نمی‌شود. خنده‌ام می‌گیرد از این حرف، اما کاش زنده بمانم... نمی‌دانم چی دارم می‌نویسم. می‌لرزم. زمان نمی‌گذرد. 

نظرات 2 + ارسال نظر
مریم شنبه 30 اردیبهشت 1402 ساعت 16:45

عزیزجانکم...

Baran شنبه 30 اردیبهشت 1402 ساعت 13:40

خدایا
لطفا
همیشه
مراقب الفِ عزیز مون باش

ممنونم عزیزم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد