اِلف گمشده

اینجا از روزمرگی‌ها و اتفاقاتی می‌گویم که نوشتنش کمک به تحلیل کردنش می‌کند.

اِلف گمشده

اینجا از روزمرگی‌ها و اتفاقاتی می‌گویم که نوشتنش کمک به تحلیل کردنش می‌کند.

صد و شانزدهم

به معنای واقعی دست و دلم به نوشتن و مرور کردن وقایع و پیدا کردن کلمات نمی‌رود. دلم توجه زیاد می‌خواهد. دوست داشته شدن. چیزی که به من بگوید امید داشته باشم به آینده. بغلم کند و از این حال کثافتی که دارم نجاتم دهد. عجیب است که هیچ نجات‌دهنده‌ای نیست و ما به امید روزی زندگی می‌کنیم که نجات‌دهنده‌ای بیاید. فیلم‌ها پر از ابرقهرمانند. دین‌ها از حرف از روز موعود می‌زنند. هر کسی به نوعی چشمش به آینده است، اما روزمره‌مان پر از ناامیدی است و دانستن اینکه هیچ‌کسی جز خودمان یاری‌دهنده نیست. خودمان هم غرقیم. فقط دست و پا می‌زنیم. این ولع ماندن روی آب عجیب است. این ادامه دادن و در رنج ماندن.

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد