اِلف گمشده

اینجا از روزمرگی‌ها و اتفاقاتی می‌گویم که نوشتنش کمک به تحلیل کردنش می‌کند.

اِلف گمشده

اینجا از روزمرگی‌ها و اتفاقاتی می‌گویم که نوشتنش کمک به تحلیل کردنش می‌کند.

صد و هفدهم

میم تقریبا یک روز درمیان پیام می‌دهد. از حالم می‌پرسد؛ خیلی کوتاه. اگر ادامه بدهم ادامه می‌دهد. اگر سوالی بپرسم جواب می‌دهد. تنها کسی است که از تصمیم‌مان خبر دارد. دیروز پیام داد اوضاع چطوره؟ پیام دادم سلام بر نجات‌دهنده‌ام. اوضاع بگایی و بد است. کمی حرف زدیم. کمی از خودش گفت. کمی خندیدیم و به نیم ساعت نشده تمامش کرد. فکر می‌کنم احساس وظیفه می‌کند در برابرم. این خوشحالم می‌کند؛ اما می‌ترسم احساسم نسبت بهش مانند سال‌های اول جوانی‌ام شود و وای از آن رنج کهنه‌ای که بخواهد دوباره بالا بیاید، آن هم در این روزهای سختی که گذرش برایم طاقت‌فرساست. 

نظرات 1 + ارسال نظر
Baran شنبه 17 تیر 1402 ساعت 15:46

با سلام و تشکر و سپاس از میمِ فهیم و بزرگوار.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد