اِلف گمشده

اینجا از روزمرگی‌ها و اتفاقاتی می‌گویم که نوشتنش کمک به تحلیل کردنش می‌کند.

اِلف گمشده

اینجا از روزمرگی‌ها و اتفاقاتی می‌گویم که نوشتنش کمک به تحلیل کردنش می‌کند.

صد و نوزدهم

بالاخره بلند عنوانش کردم. شنبه روز سختی بود. در جلسه زوج‌درمانی درباره مسائل مالی و حقوقی حرف زدیم. باورم نمی‌شد جلسه درمانی‌مان به جلسه تسهیل طلاق تبدیل شده است. اینکه حالا باید حساب کنم برای زندگی کردن چه اتفاقی باید برایم بیفتد. چقدر از لحاظ مالی تامین شوم و چطور آینده را تنها بگذرانم. هرچند این تمام سختی نبود. سختی بیشتر دیروز بود که عصر خانه پدر و مادرم روبه‌رویشان نشستم و بلند از تصمیمان گفتم. پدر و مادرم در سکوت نگاهم کردند. غمزده شدند. کمی تلاش کردند. پذیرفتند. سه نفری گریه کردیم و بعد در آغوشم گرفتند. اطمینان دادند که همراهم هستند و به تصمیم من مطمئنند. همان چیزی که انتظار داشتم. اما از نگرانی‌شان، از ناراحتی‌شان، از غمی که به آن‌ها تحمیل کردم حالم بد می‌شود. 

روزهای سخت‌تری در راه است.

نظرات 2 + ارسال نظر
سوسن چهارشنبه 21 تیر 1402 ساعت 09:10

خیلی خیلی خیلی متاسفم. امیدوارم با کمترین سختی این مرحله رو پشت سر بذاری

ممنونم عزیزم

مریم دوشنبه 19 تیر 1402 ساعت 13:48

عزیزجان.. امیدوارم این روند با گذری راحت‌تر از انتظارت، متعجبت کند.

امیدوارم، روزهای سختیه...

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد