اِلف گمشده

اینجا از روزمرگی‌ها و اتفاقاتی می‌گویم که نوشتنش کمک به تحلیل کردنش می‌کند.

اِلف گمشده

اینجا از روزمرگی‌ها و اتفاقاتی می‌گویم که نوشتنش کمک به تحلیل کردنش می‌کند.

صد و سی و نهم

روز تراپی‌ام را تغییر دادم. این هفته چنان گریه‌ای روی کاناپه سر دادم که فقط چندبار بلند شدم تا بتوانم نفس بکشم. پی‌ام‌اس بودن، دل‌تنگی، صحبت‌های گاه و بی‌گاه با وی، همه و همه روانم را بهم ریخته بود. اینقدر تا اینجای هفته به سختی خودم را کشیدم که گاهی باور به اینکه این روزها می‌گذرد و زنده می‌مانم برایم سخت می‌شود. دیروز سر کار نرفتم. نتوانستم. خوابیدم فقط. روز قبلش هم همینطور. بیشترش دانشگاه بود و بعد رفتم ماساژ و بعد هم تراپی. بدنم اجازه نمی‌دهد مثل قبل باشم. هرکاری برایم فرسایشی و خسته کننده است. وکیل هم که زنگ می‌زند، جان از بدنم در می‌رود تا بتوانم با او صحبت کنم. حال وی خیلی بد است. مادرش هم چند روز پیش زنگ زد و تا سلام کردم گریه‌اش گرفت و قطع کرد. فردایش جاری‌ام پیام داد. گفت: الف عزیزم دوست داریم و همیشه جایت توی قلب ماست. به قول تراپیستم جدایی ما خیلی شیک و دراماتیک است. همه همدیگر را خیلی دوست داریم و انگار واقعا خواهر و برادر خود را از دست دادیم. 

این وسط هم درس و دانشگاه برایم بار شده است. چرا تابستان تمامش نکردم وقتی می‌شد؟ چطور فکر می‌کردم پاییز حالم بهتر می‌شود؟ گاهی از تصمیم‌های لحظه‌ای که می‌گیرم واقعا حیرت می‌کنم. 

نظرات 2 + ارسال نظر
سوسن جمعه 21 مهر 1402 ساعت 19:28

سلام
این حالتها طبیعیه. اگر اشتباه نکنم یک سوم یا یک چهارم عمرت رو در زندگی مشترک با همسرت گذرونده ای، نمیشه انتظار داشت بعد از چند ماه فراموش کنی و به زندگی جدید خو بگیری. البته آدمها متفاوتند و بعضی ها زودتر به آرامش میرسن و بعضی ها دیرتر اما با خودت مهربون باش. من خودم با اینکه در خودآگاه مسئله رو پذیرفته بودم، در ناخودآگاه تا یکی دو سال احساس طردشدگی و نخواستنی بودن داشتم که کم کم کمرنگ شد. خیلی خوبه که پیش تراپیست میری. میدونم دوستان زیادی داری و مطمئنا به دوست آنلاین ندیده احتیاجی نداری، اما من از پشت همین نوشته ها باهات احساس نزدیکی میکنم و آرزو میکنم زودتر به آرامش برسی

سلام سوسن عزیز
چقدر حرف‌هایت برایم امید بخش بود. اگر یاد بگیرم کمی با خودم مهربان باشم و اینقدر در رسیدن به همه چیز عجله نکنم، شاید روزگار بهتری را سپری کنم. ممنونم که هستی و قدر می‌دونم

نسیم سه‌شنبه 18 مهر 1402 ساعت 14:34

واقعا جدایی دراماتیکیه

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد