اِلف گمشده

اینجا از روزمرگی‌ها و اتفاقاتی می‌گویم که نوشتنش کمک به تحلیل کردنش می‌کند.

اِلف گمشده

اینجا از روزمرگی‌ها و اتفاقاتی می‌گویم که نوشتنش کمک به تحلیل کردنش می‌کند.

صد و چهل و هشتم

اتفاقات عجیبی توی این چند وقت افتاد. آنقدر عجیب که هنوز نمی‌دانم چطور و از کجا شروع کنم به تعریف کردنش. فقط می‌خواهم اینجا بگذارم که میم ازم خواست باهم در رابطه باشیم. گفت من تو را دوست دارم، تو هم من را دوست داری. برای همدیگر جذابیم و از هم خوشمان می‌آید. چرا در رابطه نباشیم؟ باورش برایم سخت است. باورش برایم خوشایند است. اینقدر این چند روز در اشتیاق بوده‌ام که مطمئنم سال‌هاست چنین چیزی را تجربه نکرده‌ام.

نظرات 5 + ارسال نظر
هدا چهارشنبه 1 آذر 1402 ساعت 19:56

خوشحالم برات

مرسی عزیزم

هاله چهارشنبه 1 آذر 1402 ساعت 14:48

به به چه عجب آقای میم
به سلامتی ایشالله همیشه خوش خبر باشی

واقعا چه عجب:))
ممنونم

نسیم چهارشنبه 1 آذر 1402 ساعت 09:04

:)))))))
خوشحالم برات
بیا بنویس از همه چی
ایشالا که همش خوشی باشه

ممنونم
حتما حتما می‌نویسم

لیمو سه‌شنبه 30 آبان 1402 ساعت 23:05 https://lemonn.blogsky.com/

خیلی سوپرایز شدم و خوشحال! از ته دلم خوشحالم براتون امیدوارم بینهایت خوب پیش بره.

آره خودمم همینطور، امیدوارم مرسی

پریسا سه‌شنبه 30 آبان 1402 ساعت 14:36

چه خوشحال شدم منم. خدا کنه خیلیییی خوب پیش بره و برامون بنویسی

مرسی عزیزم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد