اِلف گمشده

اینجا از روزمرگی‌ها و اتفاقاتی می‌گویم که نوشتنش کمک به تحلیل کردنش می‌کند.

اِلف گمشده

اینجا از روزمرگی‌ها و اتفاقاتی می‌گویم که نوشتنش کمک به تحلیل کردنش می‌کند.

صد و شصت و پنجم

هفتۀ پیش به یکی از همکارانم پیام صوتی دادم که تا به حال همدیگر را ندیده‌ایم. پیام داد که چقدر صدای زیبایی داری و تشکر کردم. در ادامه پیامش گفت که صدایت تیری است در قلب مردان، یا چنین چیزی. خنده‌ام گرفت. متوجه تمایز صدایم هستم اما اینکه اثر گذار در روابط باشد خیر. بیشتر صدایم کودکانه است. به خنده و شوخی برای بقیه تعریف کردم و برای میم هم. گفت صدای تو قشنگ و زنانه است. گفتم تنها چیزی نیست که نیست زنانه بودن است. بعد گفت در هر صورت خوب است و جنسیت دارد و فلان و بهمان. بعد یکهو یادم آمد که ماضی‌یارم (از این به بعد به وی می‌گویم ماضی‌یار) اولین باری که صدای من را شنیده بود گفته بود این چه صدای عجیبی دارد، کی با این می‌رود توی رابطه! جالب اینجاست که این‌ها را برای من تعریف کرده بود و من به نظرم عادی آمده بود که کسی از صدای من خوشش نیاید. این‌قدر برایم عادی بود که متوجه این نبودم چطور آدمی که نه از صدای من خوشش می‌آید نه از صورتم می‌خواهم وارد رابطه شوم. چه اصراری داشتم که چیزهای اولیه را نادیده بگیرم و به خودم بقبولانم که خوب بودنم برای او کافی است. کافی نبود. بدیهیات وارد رابطه شدن با یک آدم اول ظاهر است. من چطور این بدیهیات را نمی‌دیدم. هرچند از آن بستر خانوادگی که من می‌آیم که همۀ ارزش‌هایش خلاصه می‌شود در ارزش‌های اخلاقی چنین تفکری عجیب نیست. مادر و پدر من همیشه روی نکته تاکید داشتند که باید سیرت درست داشته باشیم. باید کتاب بخوانی. باید فکر کنی. باید به مردم فکر کنی. باید رسالت اجتماعی داشته باشی. باید دیگران را به خودت ترجیح دهی و از این‌جور ارزش‌های سخت‌گیرانه. یادم است مادرم حتی برای عروسی من آرایشگاه نرفت. نباید به صورت رسید. کسی که به صورت می‌رسد از سیرتش عقب مانده است. 

چه می‌دانستم که این‌ها هم مهم است. 

نظرات 3 + ارسال نظر
نسیم یکشنبه 15 بهمن 1402 ساعت 13:59

موافقم با لیمو جان

آره دقیقا.

لیمو یکشنبه 15 بهمن 1402 ساعت 11:43 https://lemonn.blogsky.com

بنظرم وی بیشتر از همه با خودش در تعارض بود و از ابتدا واقعا نمیدونسته چی میخواد و این تعارض در رابطه با شما؛ روی شناخت شما از خودتون هم تاثیر داشت. بابت دلایلی واقعا دوستت داشته و به دلایلی نه و این تناوب آزاردهنده رو منتقل میکرده. اوایل که میخوندم اینجا رو افسردگی و خمودگی حتی از نوشته ها پیدا بود اما بعد از جدایی حسی که میگیرم اعتماد به نفس و مستقل بودنه. پس اون افسردگی ویژگی شخصیتی شما نبوده فقط تاثیر محیطی و رفتاری بوده.

آره لیمو جان، دقیقا همین‌طوره.
خیلی خوشحالم که چنین چیزی میگی. ممنونم.

پریسا شنبه 14 بهمن 1402 ساعت 15:39

من فکر می‌کنم خیلی عادیه چیزهایی که گفتی برات بازدارنده نبوده در اصل این عجیبه که طرف مقابل با علم به دوست نداشتنی‌ها وارد رابطه شده. چون معمولا آدم وقتی به پایان مسیر میرسه دوست‌نداشتنی‌ها یادش میاد! نمی‌دونم منظورم واضح هست یا نه

هوم، متوجهم. آره یکی از دلایل عصبانیتمم همینه.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد