بالاخره توانستم با دوستانم به سفر دو روزه بروم. سفری که من به عنوان آدم مجرد اتاقی جدا داشتم. باز هم یک موقعیت جدید بود برای من. موقعیتی که بدون آنکه به آن فکر کنم خودم را انداختم میانۀ آن. خسته بودم از اینکه قبل از هرچیزی بترسم برای این تنها بودن. رفتم و بهم خوش گذشت. اصلا هم آنطور که فکر میکردم احساس دورافتادگی و ناراحتی نداشتم. سرم را با بچه دوستم گرم کردم و از فضا و محیط لذت بردم. حتی یک جایی وسواسم دربارۀ خوردن میوههای قاچ شده را کنار گذاشتم و با بقیه همراه شدم. کمی شجاعت پیدا کردم. همین برایم کافی است. پله پله پیش بروم بهتر است. دلم میخواهد توی تابستان حداقل یک سفر تنهایی بروم. این باید برایم هدف شود. دلم میخواهد بعد از اینکه از سفر برگشتم بیایم اینجا بنویسم من توانستم. توانستم با تنهاییام بنشینم و خوشحالم. آنقدرها هم که فکر میکردم تنهایی وحشتناک نیست.
فردا تولد ماضییار است.
به به آفرین دختر خوب
بهترین کار و کردی
همیشه به سفر با دل خوش
سفر تنهایی رو حتما برو خیلی دلچسبه
توصیه میکنم
جز چالشهامه. باید تنهایی انجامش بدم.
مرسی نسیم عزیز
به به مسافرت
خوش بگذره
همیشه به سفر و خوشی
ممنون تراویس جان