امروز از درد و بیجانی پریود تا ساعت یازده در تختخواب بودم. سرم هم کمی درد میکرد. اینطور بودم که کار را چه کنم؟ چطور بلند شوم و بروم دفتر. خواستم بلند شوم، اما نیرویی میگفت کمی به خودت فرصت بده. با دیر شروع کردن کار وقتی حالت خوش نیست، هیچ اتفاق خاصی نمیافتد. به حرف آن نیرو گوش کردم. دراز کشیدم و به گذشته فکر کردم به اینکه قبلا به خودم اجازه نمیدادم درد پریود من را از کار عقب بیاندازد. حتی آدمهایی را که بهخاطر درد پریود و «تحمل نکردن» آن مرخصی میگرفتند در ذهنم شماتت میکردم. فکر میکردم این آدمها چقدر بیمسئولیتند. پریود شدی که شدی، کار مهمتر است. اما الان میفهمم که چقدر فکر و رفتارم ناپخته بوده است. کسی که زمان درد مرخصی میگرفته، اتفاقا آدم مسئولتری است، وضعیت خودش را میشناسد و به خودش و نیازهایش احترام میگذارد. چرا من فکر میکردم به هر ضرب و زوری که هست باید کار کنم و پریود شدن را نشانۀ ناتوانی میدانستم؟ انگار باید طبیعتم را از دیگران مخفی کنم تا حسابم کنند.
به ماه قبل که نگاه میکنم میبینم خرداد چقدر ماه خوبی برای من بود. حالم بهتر از یک سال گذشته بود. حتی یک هفته قبل از پریودم هم به راحتی گذشت. اصلا چیزی به اسم پیاماس را به آن شکل قبل تجربه نکردم. ورزش، تراپی، دارو، رو به جلو حرکت کردن و با خودم رو راست بودن، خیلی اوضاعم را بهتر کرد. نمیگویم همه چیز گل و بلبل است، اما نسبت به قبل حس بهتری دارم. یک چیز خوشایند هم پذیرفتن نگاه مثبت دیگران به خودم است. الان اگر کسی از من تعریف کند، حالم خوب میشود، نمیگویم دارد چرت و پرت میگوید و چیزی از من نمیداند. خوشحالم حالا صدای بقیه را میشنوم. صدای پدر و مادر و خواهرانم که میگویند به من افتخار میکنند. صدای استادم که میگوید باید زودتر کارت را شروع کنی. صدای دوستانم که حامی مناند. دیگر خودم را نبستم به تعریف یک نفر. دیگر صدای یک نفر فقط برایم مهم نیست. امیدوارم این حالم ادامهدار باشد.
چه پست خوبی
حال خوبت پایدار عزیزم
ممنون نسیم عزیزم