اِلف گمشده

اینجا از روزمرگی‌ها و اتفاقاتی می‌گویم که نوشتنش کمک به تحلیل کردنش می‌کند.

اِلف گمشده

اینجا از روزمرگی‌ها و اتفاقاتی می‌گویم که نوشتنش کمک به تحلیل کردنش می‌کند.

صد و هشتاد و هشتم

شروع به نوشتن که می‌کنم یاد لیدی ویسلداون در سریال بریجرتون می‌افتم. او از دیگران حرف می‌زد، من از خودم می‌گویم.

دیشب با واقعیت رابطه با میم روبه‌رو شدم. واقعیتی که می‌دانستم، اما شنیدنش جور دیگری بود. بنا بود برای ادامه دادن یا ندادن حرف بزنیم. خیلی وقت بود می‌خواستیم از کیفیت رابطه و رضایت دو طرف و چگونگی ادامه صحبت کنیم. من گفتم رابطه‌ام با تو از بنفیت بودن تبدیل به رابطۀ کژوال شده است. بنا بود رابطه عاطفی نباشد؛ اما الان از نظر من هست. گفت: من از قبل تو را دوست داشتم و دوستم بودی، چرا باید رابطۀ عاطفی‌مان کم‌تر از قبل شود. گفتم منظورم کمتر از قبل نیست، منظورم این است که چون رابطه فیزیکی هم اضافه شده است، باید کنترل بیشتری صورت بگیرد. گفت آهان. من دقیق حرفم را پس نزدم. من منظورم این بود رابطۀ دلبستگی زوجی نداشته باشیم. گفتم چه خوب که حالا دقیق می‌گویی. گفت: من نگران تو هستم، با اینکه می‌دانم آدم عاقلی هستی و مسئولیت تصمیمت با خودت هست، اما می‌ترسم این رابطه چون حداقل‌هایی از رابطه را دارد، حواس تو را از گرفتن رابطه عاطفی و عمیق با دیگری پرت بکند. گفتم خودم به این موضوع فکر کردم و حواسم هست. راست هم گفتم.

راست می‌گوید وقتی اینقدر دارد حال خوب می‌دهد، اینقدر راضی‌ام دیگری را نمی‌بینم. هرچند دیگری‌ای نیست که درباره‌اش فکر کنم. از نبودن میم هم می‌ترسم. چه کسی را پیدا می‌کنم که اینطور دوستم داشته باشد و زیبا بداندم و اینقدر برایم ارزش قائل باشد؟ کاش اینقدر خوب نبود. برایم سوگ نیست. اما می‌دانم روزی این رابطه هم تمام می‌شود. چطور آدم‌های دیگر را پیدا کنم و بشناسم. دوستان مجردم را که می‌بینم، ترس برم می‌دارد. آدم‌های ناپخته و نادان زیادی سر راهشان قرار می‌گیرند. هیچ‌کسی نمی‌خواهد رابطۀ پایدار داشته باشد و همه می‌خواهند دمی باهم باشند. من نمی‌توانم اینطور. با میم هم به خاطر دوستی و شناخت 13-14 ساله و علاقه‌ای که از اول داشته‌ام توانستم. شاید هم امیدی داشتم. الان حالم بد نیست، خلقم کمی پایین است و دلم می‌خواهد کمی توی خودم فرو بروم و بعد زندگی را ادامه دهم. زندگی همین است. چه با آقای میم چه بدون او. 


خبر عجیب امروز صبح هم سفر ماضی‌یار به ایران است. از دوستی شنیدم. نمی‌دانم می‌بینمش یا نه. اصلا باید دیدش یا نه. حوصلۀ فکر کردن به او را ندارم. 

نظرات 3 + ارسال نظر
نسیم یکشنبه 10 تیر 1403 ساعت 09:39

امیدوارم اوضاع روحی و مودت الان بهتر باشه عزیزم
شرایط سختیه , درک میکنم
اگر قرار باشه رابطه تو با میم تموم بشه حتما رابطه خودش به جایی کشیده میشه که تو اون موقع به خودت اجازه میدی بقیه رو هم ببینی و حتی سر راهت قرار میگیرن
این قانون رابطه ست

آره خداروشکر الان خیلی خوبم.
آره، البته الان هم به آدم‌ها دقت میکنم که اگه جای رابطه بود بتونم باهاشون وارد رابطه بشم.

متین پنج‌شنبه 7 تیر 1403 ساعت 10:55

به نظرم این مدل رابطه خیلی دردناکه. چرا آدم نباید دلبستگی داشته باشه خب وقتی علاقه و رضایت هست؟
خیلی سخته. البته می‌دونم شرایط هر کس رو فقط خودش میدونه و منظورم اصلاااا شما نیستید. ولی خب واقعا برای من اصلا این مدل رابطه‌ها کار نمیکنه. حتی مفید هم نمیدونمش. من واقعا همون مدل رابطه قدیمی که آدما به هم متعهد بشن و تا پایان عمر کنار هم بمونن و خونوادع تشکیل بدن رو میپسندم. همه هم بهم میگن سنتی. خب من نمیدونم مگه لزوما باید همه چی رو مدرن کنیم؟! چرا پس مثلاً هنوز غذا میخوریم؟ هنوز سکس میکنیم؟ مگه اینا هم سنتی نیستن؟
برای من هم نیاز به قطعیت همینقدر حیاتیه. ولی خب هیچ کس زبونمو نمیفهمه.
فقط امیدوارم نیازهای شما همشون خیلی خوب و توسط کسی که واقعا آدم حسابیه درک بشن و رابطه ای رو تجربه کنین که لیاقتش رو دارین

ببین برای من هم مثل توئه. اصلا برای بیشتر آدم‌ها اینطوریه. من برام استراحته انگار. یه تجربه است. واقعا من میخوام رابطه پایدار داشته باشم.

لیمو چهارشنبه 6 تیر 1403 ساعت 20:46

این حال سرگردون رو درک میکنم. جایی خوندم که ما به اشتباه گاهی میگیم: تونستیم بهترین فرد رو انتخاب کنیم. یا تفاهممون از همه بیشتره چون در مقیاس آمار با همه آشنا نشدیم. ولی بنظرم با همه آشناشدن خیلی سخت و چالش برانگیزه. به تعداد آدمهایی که میان و میرن خاطره و حس به وجود میاد. برای همینه که وقتی با کسی یه سری مشترکات و تعلق ها رو داریم ریسک نمیکنیم.
شادترین باشی

آره می‌فهمم چی میگی، الان خیلی حالم نسبت به اون روزی که این متن رو نوشتم بهتره. باز دارم به بالا و پایینش فکر می‌کنم.
مرسی عزیزم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد