اِلف گمشده

اینجا از روزمرگی‌ها و اتفاقاتی می‌گویم که نوشتنش کمک به تحلیل کردنش می‌کند.

اِلف گمشده

اینجا از روزمرگی‌ها و اتفاقاتی می‌گویم که نوشتنش کمک به تحلیل کردنش می‌کند.

صد و هشتاد و نهم

با مادر و خواهرهایم در یکی از اتاق‌های خانه‌شان نشسته بودیم و گپ‌وگفت می‌کردیم. نمی‌دانم از کجا دوباره رسید به اینکه مادرم غصه دارد از اینکه من در سال‌های متاهلی با آن‌ها حرف نمی‌زدم و از مشکلاتم نمی‌گفتم. دل‌داری‌اش دادم، کمی اشک ریختم، او و خواهرهایم همدلی کردند و دلم را سبک کردند. مادرم می‌گفت با اینکه احساس می‌کنم کوتاهی کرده‌ام، اما خوشحالم که نسبت به قبل خیلی حالت بهتر است. نسبت به روزهای متاهلی‌ات شادتری و همان جسارت دوران اوایل جوانی‌ات دوباره برگشته و داری به پیش می‌روی. می‌گفت، فلانی و بهمانی هم تا ماجرای تو را فهمیدند همین را گفتند. گفتند الف انگار به تنظیمات کارخانه برگشته. به پیش است و شاداب‌تر. انگاری باری را از دوشش برداشته‌اند. واقعا هم همین است. دیگر من آن آدم مراقبِ همیشه در صحنۀ مضطرب نیستم. حالا مراقب خودم هستم، سعی می‌کنم که باشم. از بودن پدر و مادرم خوشحالم. از اینکه پدرم زنگ می‌زند حالم را بپرسد و از خانه‌ام بگوید. حواسش باشد که چیزی برایش مشکلی ایجاد نشده باشد و اگر پولی خواستم هر دویشان همراهی‌ام می‌کنند. چند وقت پیش به خواهر بزرگم گفتم دوست داشتم مامان و بابا بهم بگویند اگر پولی نیاز داری روی ما حساب کن، اما نگفته‌اند. خواهرم گفت می‌دانی که هر وقت بخواهی کمک می‌کنند، گفتم می‌دانم، اما شنیدنش از آن‌ها چیز دیگری است. چند روز پیش مادرم زنگ زد و گفت پول کارگاه‌هایت را دادی؟ گفتم بله. گفت هر وقت خواستی بگو من و بابا برایت بریزیم. نگران پول نباش. فردایش هم بابا زنگ زد و یک داستان از خرابی تلویزیون تعریف کرد و گفت شیر آبت را توی این هفته می‌آیم درست می‌کنم. کاری نداری؟ و خنده‌ام گرفته بود. بعد بهشان پیام دادم که چقدر گفتنشان نیازم بوده و خوشحالم کرده‌اند. 

هنوز دارم دربارۀ رابطه‌ام با میم فکر می‌کنم. اینکه آیا ادامه دهم یا نه. نیمی از خوشحالی و جسارتی که آدم‌ها می‌گویند از اعتماد به‌نفسی است که او به من می‌دهد. قطع کردن چنین رابطه‌ای با چنین کارکردی درست است؟ از دل‎بستگی و وابستگی به این آدم می‌ترسم. 

نظرات 4 + ارسال نظر
لیمو شنبه 30 تیر 1403 ساعت 15:11

عه انقدر تو فکر حرف نسیم بودم اسمم رو اشتباه گذاشتم خوبه آدرس داشتم لااقل

آره:)))

نسیم یکشنبه 17 تیر 1403 ساعت 17:36 https://lemonn.blogsky.com/

با نسیم موافقم. همیشه به همه میگم موقعیتها متفاوته باید ببینیم چقدر برامون خوبه و آیا کفه ترازوی خوبیش پایینتره یا نه. بهترینها برات

مرسی لیمو امیدوارم بتونم موقعیتم رو درست ببینم و پیش برم.

ویرگول یکشنبه 17 تیر 1403 ساعت 17:23 http://Haroz.blogsky.com

چقدر این حرف زدنهای گاه و بیگاه حال دل ادم رو خوب می کنه
خدا برات نگهشون داره
ببین به نظر من تا زمانی که حال دلت با میم خوبه چرا بهم بزنی؟ بهم بزنی این رابطه رو که چی بشه؟ بشینی تو تنهایی غصه بخوری؟ تو داری رو به جلو می ری و به این محرک نیاز داری. شاید یه روزی که خیلی قوی تر شدی جوری دیگه ایی برای این رابطه تصمیم بگیری اما الان به نظرم خیلی زوده.

آره واقعا، مرسی
میترسم دیگه. میترسم نتونم دل بکنم و ضربه بدی ببینم.

نسیم یکشنبه 17 تیر 1403 ساعت 12:31

پدر و مادرت همیشه سلامت باشن و از حضورشون کیف کنی همیشه
به ور خوب رابطه میم فکر کن
هر وقت ور خوبش کمرنگ شد بعد از ادامه دادن رابطه بترس

مرسی عزیز دلم
نسیم میترسم بعد خیلی سخت بشه....

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد