همین پسر که دیروز ازش صحبت کردم حالا کاملا روی مخم است! چرا؟ چون من را گیر آورده تا نظریات و تئوریهای تخمیاش را به من ثابت کند و من را برای به راه راست شدن قانع! خیلی عجیب است با 38 سال سن هنوز در تلاش برای ثابت کردن خودش است که میخواهد بگوید او درست میگوید! من حشر این آدمها برای حرف زدن را میفهمم اما اینکه اینقدر اشتباه افراد را برای صحبت کردن انتخاب میکنند نمیفهمم. نهایتا باید یک دانشجوی 20 ساله را انتخاب کند برای به حرف کشیدن نه منی که حوصله شنیدن صدای خودم را ندارم چه برسد به صدای او. البته اشکال از خودم هم بود سوالی پرسید جوابش را دادم و بعد باز پرسید و باز جوابش را دادم. راستش اول برای جذاب بود که کمی خودم را به او نشان دهم ولی بعدش دیدم همه حرفهایش را حرف تازه و بدیعی میداند که فقط از دهان مبارک او در آمده است و کسی قبل از او به چرندیاتی که میگوید فکر نکرده است. تصور کنید مردی با ذهن به شدت جنسیت زده که میگوید طرفدار فمینیست است! از این آدمهای به شدت سطحی که با اعتماد بنفس و قشنگ حرف زدن خودشان هم باورشان شده که درست فکر میکنند و هیچ خطایی در ایده و بیانشان نیست. سوال امروز صبحش این بود که با اعدام موافقید یا مخالف؟ گفتم مخالف. بعد پرسید استدلالتان چیست؟ یا ابالفضل من حالا بنشینم با تو دربارهی چرایی مخالفتم با اعدام حرف بزنم؟ من این بحثهایم را قبلا کردهام. دادهایم را زدهام. شور و نشاطم را از این بحثها گرفتهام و جاهایی هم با خودم حال کردهام و به ارگاسم رسیدهام. الان وقت غور کردن و خواندن و تدبر است مرد حسابی. البته اینها را نگفتم. گفتم الان فرصت ندارم یک روز دیگر حرف میزنیم. نمیدانم دقیقا چه گهی بخورم که از من بیرون بکشد. از طرفی دلم هم برایش میسوزد. جایی برای اثبات خودش و افکارش نیاز دارد. اما متاسفانه من چنین جایی را ندارم. حالا چطور به این همکلاسی نادیده بگویم خدا میداند.
شنبه تعطیل است. روزهای تراپی من شنبه است و الان غمگینترینم. کاش تراپیستم پیام میداد چون میدانم حالت خوب نیست و به حرف زدن نیاز داری روز شنبه با وجود تعطیلی جلسه برقرار است.