اِلف گمشده

اینجا از روزمرگی‌ها و اتفاقاتی می‌گویم که نوشتنش کمک به تحلیل کردنش می‌کند.

اِلف گمشده

اینجا از روزمرگی‌ها و اتفاقاتی می‌گویم که نوشتنش کمک به تحلیل کردنش می‌کند.

صد و هفتاد و یکم

برای من همیشه اینکه پارتنر آدم تا کجا می‌تواند در مسائلی که مربوط به جسم ماست نظر بدهد، مسئله بوده است؛ اینکه او می‌تواند او معترض شود که چطور «باید» باشم یا نباشم. خط قرمزی که داشتم همین «باید» است. طرف مقابل می‌تواند به من پیشنهاد دهد که فلان‌طور باشی بهتر است، اما اگر اجبار باشد، به نظرم جای پذیرفتن هیچ پیشنهادی نیست. مثلا کسی که پارتنرش را مجبور می‌کند همیشه موی بلند داشته باشد، یا همیشه شیو کرده باشد و اگر نباشد به او شرم می‌دهد. اما مسئلۀ اصلی من آن‌جا نمود پیدا می‌کند که این «باید» را گم می‌کنم. تحت تاثیر آن آدم، به خاطر کمبودهای خودم، راضی به انجام کاری می‌شوم که دوست ندارم. گاهی هم در بازی قدرت و مقابله می‌افتم. 

در سفر که بودم عکسی برای میم فرستادم که در آن رژ لبی قرمز-صورتی‌ای زده بود که به نظرم قشنگ و متناسب با صورتم بود. میم پیام داد رنگ رژت را دوست ندارم. چند ثانیه روی حرفش ماندم. حرف‌هایی که در ذهنم می‌آمد که بزنم زیاد بود. مثل اینکه ربطی به تو ندارد، یا اتفاقا خیلی قشنگ است، یا دلم می‌خواهد، یا یا یا، اما چیزی که نوشتم این بود که چیش قشنگ نیست؟ گفت خیلی جیغ است. متعجب‌تر شدم. بعد اضافه کرد رنگش با کنتراست صورتت هم‌خوانی ندارد. به نظر خودم داشت. تقریبا بیشتر آدم‌هایی که دربارۀ صورتم و آرایشم نظر می‌دهند، می‌گویند این رنگ به صورت من خیلی می‌آید. به میم گفتم. گفت از نظر من خوب نیست، آن رژی که برای عروسی زدی خوب است. گفتم آن رژ به خاطر آن همه آرایش خوب بود. گفت نمی‌دانم. چیز دیگری نگفتم. جمعه که همدیگر را دیدیم چون دم فرودگاه آمده بود دنبالم فرصت نکرده بودم آرایش کنم. تا نشستم توی ماشین‌اش شروع کردم به کرم زدن و بعد هم همان رژ را درآوردم. گفتم بزنم؟ گفت من دوست ندارم. هر طور می‌دانی. رژ ملایم‌تری زدم. بعد خودم را در آینه دیدم و برایم عجیب شد که چرا به خاطر او از آن چیزی که خوشم می‌آمد صرف نظر کردم. دیروز بهش گفتم. گفت رابطه صمیمانه همین است. در حرف من اجباری نبود، در انجام دادن تو هم اجباری نبود. اما ماجرا برای من اینجا تمام نمی‌شود. برای من این سوال می‌شود که چرا حرف «میم» را پذیرفتم؟ ازش پرسیدم و گفت سوال خوب و مهمی است، باید حتما درباره‌اش حرف بزنیم. 

برایم این سوال‌ها مطرح است: برای‌اش چه اهمیتی دارد؟ مخصوصا در مدل رابطه‌ای که ما داریم. احساس من نسبت به این رفتار و واکنش خودم چیست؟ چرا اینقدر به این موضوع حساس شدم؟

نظرات 5 + ارسال نظر
لیمو شنبه 26 اسفند 1402 ساعت 10:42

جواب به مونا:
نه ناراحت نمیشم و واقعا هم پیش اومده و کلی خندیدیم! ببین بنظر من شاید بشه راجع به مدل مثلا یه لباس توی تن کس دیگه ای گفت: اینو دوست ندارم. ولی نباید یه چیزی که تنشه یا داره استفاده میکنه رو بگم. (شده تابحال به یارم گفتم مثلا از کفش کالج بدم میاد اما نه وقتی پای خودش بوده) غیرمستقیم گفتن توی این مورد خیلی مهمه. شبیه اینه به کسی بگی چه زشت شدی! اعصاب یار من برام ارزشش خیلی بالاتر از لباس تنشه، فدای سرش.
+ مورد بعدی اینکه من برای الف جان نوشتم "توی حالت دوم" یعنی زمانی که الف دست برده دوباره سمت همون رژ. یعنی علنا و قلبا نظر میم زیاد براش اهمیت نداشته و مورد نظرم این بود کاش ازش نمیپرسیدی دوباره. اگر دلت بود می زدی و اگر نظرش مهم بود نمی زدی.

مونا سه‌شنبه 22 اسفند 1402 ساعت 16:08

یه سوال از لیمو: اگر تو به یارت بگی مثلا رنگ سبز بهت نمیاد، و دفعه بعد جلوی تو تی شرت سبزشو بپوشه و بگه ببین، اونی که دوست نداری پوشیدم، عکس العملت و مهمتر از اون برداشتت چیه؟ من که ناراحت میشم. بله اگه بگی دیگه نباید رنگ سبز بپوشی درست نیست، ولی میگی از چی خوشت نمیاد و بالغانه و دوستانه اینه که ایشون هم به نظرت احترام بگذاره.

نسیم سه‌شنبه 22 اسفند 1402 ساعت 13:43

نظرم اینه که تا جایی که ضربه به همدیگه نزنیم هر کسی به میل خودش رفتار کنه و طرف مقابل دلخور نشه
این مدل رابطه از نظر من ایده آله

هوم، متوجهم

نسیم دوشنبه 21 اسفند 1402 ساعت 09:42

نمیدونم چی بگم
ولی اغلب ما توی رابطه به نظرات پارتنر اهمیت میدیم حتی اگه خلاف میلمون باشه
کاش میشد اهمیت ندیم به انچه که برخلاف میلمونه و پارتنر دلخور نمیشد

هوم، آره. به نظرت نسیم باید انتظار داشت اون آدم هم به میل ما رفتار کنه؟

لیمو دوشنبه 21 اسفند 1402 ساعت 08:34 https://lemonn.blogsky.com

شخصا وقتی کسی نظر منفی راجع به کاری که میکنم بده حتی اگر سلیقه اش رو هم قبول نداشته باشم به شدت کاره از چشمم می افته. میتونه لباس باشه یا رژ یا هر چی... ولی توی موقعیت دوم اگر جای تو بودم سوال نمیپرسیدم. یعنی یا از اول اون رژ رو انتخاب نمیکردم یا اگر دلم با رژ پررنگ بود میزدم و به شوخی میگفتم رژی که دوست نداری رو زدم، ببین :))

منم گاهی اینطوری که میگی میشم، اما یه موقع‌هایی هم نه. گاهی کار خودم رو می‌کنم، گاهی نه. اینجا برام سواله چی میشه که کار خودم رو در رابطه با میم نمی‌کنم!

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد