آخر هفته کمی از وسایلم را به تهران میبرم که در خانهای که با دوستم اجاره کردیم ساکن شویم. الان یک هفته است در شهر خودم هستم و در خانه والدینم. عاشق بودن کنارشان هستم ولی میدانم نباید بمانم. باید زندگی مستقل خودم را داشته باشم. خانه خودم هم دست خواهرم و شوهرش است. راه را برای خودم بستم که نخواهم دوباره برگردم به جای امنی که مثل رحم مادر است؛ خانه پدری. الان بابا دارد شیشه خیارشوری را که شسته پر از عسل میکند که من ببرم. آخر هفته هم میخواهد با ماشین خودش من را ببرد. اول هفته که گفتم واکنش بابا این بود که اسنپ بگیر و برو. همانجا بغض گلویم را گرفت و احساس تنهایی شدیدی کردم. نیاز داشتم زمان اثاث کشی همراهم باشند. دلم میخواست یک مرد کنارم باشد. همیشه با بابا این فضا را دارم. اول نه میگوید، کلی احساس بد سراسر وجود آدم را میگیرد و بعد خودش نظرش عوض میشود و همراهی میکند. میدانم نه اول را که میگوید چون نمیداند میتوانست مسئولیت بپذیرد یا نه. بعد کم کم برایش روشن میشود که بله میتوانم و همراه هستم. بعضی اوقات هم همراه نمیشود. یک ترسی دارد از اینکه نتواند. از اینکه بعد کسی تقصیری را گردن او بیاندازد.
اپ دوستیابی را که روی گوشیام بود، پاک کردم. خیلی احساس میکنم فشاری که همخانهام برای پیدا کردن پارتنر دارد، روی من هم اثر میگذارد. او از آن آدمهایی است که روابط متعددی داشته و دارد و فکر میکند از این رنگ به رنگ آدم دیدن رابطه درمیآید. اگر یک طیف درنطر بگیریم هر کداممان سر طیف است و شرق و غربیم. اما ولع او ولعی هم در من زنده میکند. گاهی دلم میخواهد کاش یک درصد از روحیات او را داشتم. اما الان که یک هفته است از او دورم واقعا این آرامش روانی که دارم برایم لذتبخشتر است. هر وقت هر دو بیکاریم و نشستیم او شروع میکند به حرفهایی که رنگ و بوی جنسی و رابطه و از اینها دارد. همه شوخیهایش برمیگردد به اینکه کاش فلان چیز از یک مرد الان در اختیارش بود یا اینکه چقدر دلش میخواهد یک مرد با او فلان کار را بکند. با ذوق و شوقی هم حرف میزند که مغز من سر و پا گوش میشود! دارم به این فکر میکنم اگر همخانهام نبود هفته پیش من به میم پیام میدادم که بیا رابطه داشته باشیم؟ به نظرم نه. نه اینکه نیازم نبوده باشد، بلکه من آن آدمی که پیام بدهد و این خواسته را داشته باشد نبودم. البته که از کارم پشیمان نیستم. با میم اینقدر همه چیز راحت به زبانم میآید که حس بدی حداقل هنوز ندارم.
نمیدانم. شاید به قول ژیژک دنبال عشق نباید گشت، عشق خودش به سراغ ما میآید.